تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر)
هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر)
زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن)
واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن)
خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد. (سوفی سگور)
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
حتی نور هم در ترافیک تهران دیر به مقصد میرسد
هيچ گاه نميتوان درجاده سرگرداني سبقت گرفت ،
هيچ چيزي به بي صدايي زمان ازكنارانسان نميگذرد
پس فرداي روشنت را امروزآغازكن ، كه:
امروزهمان فرداي روشنت است كه
ديروز درانتظارش بودي .
دلتنگم چقدر دلتنگم
دلتنگ لحظه اي بودن
و چه عاشقانه ميکاوم سياهترين شب را به جستجوي آن نشانه نور
چقدر دلتنگم
دلتنگ لحظه اي ماه بودن
و چه تلخ است ماه تنها بودن چقدر دلتنگم
دلتنگ لحظه اي باريدن
دلم ميخواهد ببارم..... ببارم...... ببارم......
تا سير شوم از اشکهاي نريخته اي که در هجوم بادهاي بي عاطفه پرده نگاهم را ندريد ـ نگاهم زير سنگيني واژهاي نگفته خردميشود
وقتي زبان را ياري گفتن نباشد چگونه نگاه را طاقت شنيدن؟
چقدر دلتنگم
زندگی وایسا پیاده می شم!!!!

نظرات ()